فصل پنجم: حالت حضور
در این فصل، اکهارت تول به مفهوم «حالت حضور» میپردازد و آن را بهعنوان شرایطی طبیعی و اصیل از آگاهی در نظر میگیرد که وقتی در آن قرار میگیریم، از تمام افکار و احساسات ناخودآگاه رهایی مییابیم. تول معتقد است که حضور در لحظه، اصل اساسی برای تجربهی زندگی بهطور کامل است و این همان وضعیتی است که در آن هیچ چیزی غیر از «همین الآن» وجود ندارد.
تول توضیح میدهد که انسانها به طور معمول یا در گذشته غرق شدهاند، یا در آینده زندگی میکنند و از همین رو از حالا و «این لحظه» غافل میمانند. اما حضور در لحظهی حال یعنی اینکه ذهن را متوقف کنی و به طور کامل در تجربهی کنونی خود حاضر باشی. این حضور، برخلاف چیزی که بسیاری از ما تصور میکنیم، نیازی به تلاش ذهنی ندارد؛ بلکه یک حالت طبیعی و بیزحمت است که وقتی ذهن از افکار و فرافکنیها رها میشود، به آن وارد میشویم.
تول تأکید میکند که این حالت حضور، تنها یک تجربهی فکری نیست، بلکه یک کیفیت زیستی است که باید در بدن، در احساسات، و در محیط پیرامون نیز تجربه شود. بهعبارت دیگر، برای حضور واقعی، باید توجهات را از افکار برداری و به تجارب حسیات در بدن و اطراف منتقل کنی. بدن، جایی است که زندگی در آن جاری است، و آگاهی به آن، راهی است برای متوقف کردن جریان بیپایان افکار و بازگشت به حقیقت حال.
نویسنده در این فصل اشاره میکند که در لحظهای که کاملاً در «حالت حضور» قرار میگیریم، ذهن دیگر بهعنوان عاملی که کنترلمان را در دست دارد، عمل نمیکند. در این حالت، هیچچیز غیر از «هست بودن» وجود ندارد. افکار و احساسات بهعنوان واقعیتهای متغیر و ناپایدار از کنار هم عبور میکنند، اما دیگر نمیتوانند ما را به خود جذب کنند. در واقع، انسان در این لحظه، بدون قضاوت و بدون تلاش برای تغییر، بهسادگی «هست» میشود.
او در ادامه توضیح میدهد که از طریق این حالت حضور، ما میتوانیم به سطوح عمیقتری از خودآگاهی دست یابیم. در این حالت، ما دیگر نمیتوانیم خود را با ذهن و احساسات شناسایی کنیم، بلکه بهعنوان آگاهی محض، از خارج از ذهن خود به آنها نگاه میکنیم. این نگاه از بیرون، از همانندسازی با ذهن آزاد است، و بنابراین انسان را از رنج و کشمکشهایی که ذهن ایجاد میکند، رها میسازد.
تول به این نکته هم اشاره میکند که حتی در شرایط دشوار و دردناک، با تمرکز بر حال، میتوان به نوعی آرامش درونی رسید. وقتی در لحظه حاضر میشویم و نمیگذاریم ذهن به گذشته یا آینده بچسبد، حتی در بحرانها نیز احساس آرامش و ثبات خواهیم داشت. این آرامش ناشی از پذیرش کامل آنچه هست است، بدون آنکه ذهن بخواهد آن را به چیزی بهتر تبدیل کند.
یکی از ویژگیهای جالب این فصل این است که تول توضیح میدهد چطور بهواسطهی پذیرش و حضور در لحظه، میتوان در زندگی روزمره به آرامش دست یافت. هیچ نیازی به جستجوی مداوم برای رهایی یا شادی در آینده نیست. در همین لحظه است که میتوانی به آنچه در پیاش هستی، دست یابی. این وضعیت در حقیقت خود شادی و آزادی است؛ چیزی که نه به شرایط بیرونی بستگی دارد، بلکه به آگاهی از آنچه که همین حالا وجود دارد، وابسته است.
تول سپس پیشنهاد میکند که برای دستیابی به این حالت حضور، باید از ذهن عبور کنیم و به آگاهی خود متصل شویم. او تمرینات سادهای مانند آگاهانه نفس کشیدن، تمرکز بر احساسات بدنی، و باز نگهداشتن ذهن از قضاوتهای بیپایان را بهعنوان روشهایی برای رسیدن به این حالت پیشنهاد میدهد. همین تمرینات میتوانند در شرایط مختلف زندگی، از جمله در مواقع استرس و اضطراب، به انسان کمک کنند تا به حضور واقعی دست یابد.
در نهایت، تول یادآوری میکند که رسیدن به حالت حضور نه یک هدف انتهایی است، بلکه فرآیندی است که در هر لحظه از زندگی میتوان آن را تجربه کرد. هر لحظهای که در آن آگاهانه در حال زندگی میکنی، همان لحظهای است که به درون حقیقت هستی خود وارد شدهای.