فصل هفتم: درگاههای ورود به حالت غیرمادی (آنامنطق)
در این فصل، اکهارت تول به معرفی و توضیح روشها و درگاههایی میپردازد که انسان میتواند از طریق آنها وارد حالت غیرمادی یا آگاهی بیفکری و بدون ذهن شود. این حالت، وضعیتی است که در آن انسان از محدودیتهای ذهنی و زمانی رهایی یافته و به حالت آگاهی محض دست مییابد. تول این وضعیت را بهعنوان «حالت حضور» یا «آگاهی بیفکر» معرفی میکند، که در آن فرد کاملاً از افکار و فرافکنیهای ذهنی آزاد است و در لحظهی حال زندگی میکند.
تول توضیح میدهد که ذهن انسان معمولاً درگیر گذشته یا آینده است و بهطور مداوم به افکار و نگرانیها میپردازد. اما وقتی بهطور آگاهانه وارد لحظهی حال میشویم و از فکر کردن به جهان بیرونی دست میکشیم، در واقع به حالت آگاهی محض وارد میشویم. این حالت، مانند دروازهای به دنیای بیرون از ذهن است که ما را از دایرهی افکار و نگرانیهای ذهنی آزاد میکند.
او در این فصل به چهار درگاه اصلی که میتوانند انسان را به این حالت غیرمادی هدایت کنند، اشاره میکند:
آگاهی از بدن: تول بر اهمیت توجه به بدن بهعنوان یکی از درگاههای اصلی برای ورود به حالت غیرمادی تأکید میکند. زمانی که فرد توجه خود را از افکار برداشته و به بدن خود معطوف میکند، میتواند از طریق احساسات بدنی و انرژی درون بدن، به حالت آگاهی بیفکر وارد شود. این حالت باعث میشود که فرد از تفکر ذهنی خارج شده و به حالتی از آگاهی که در آن هیچ افکاری وجود ندارد، دست یابد.
پذیرش کامل: در این بخش، تول به این نکته اشاره میکند که پذیرش کامل از وضعیت حال، میتواند انسان را به این حالت غیرمادی سوق دهد. او تأکید میکند که وقتی فرد بهطور کامل وضعیت موجود را میپذیرد و به هیچ چیزی مقاومت نمیکند، در واقع از ذهن خود عبور کرده و به لحظهی حال وارد میشود. پذیرش کامل نه تنها به معنای پذیرش شرایط بیرونی است، بلکه بهطور کلی شامل پذیرش احساسات، افکار و حتی درد درونی فرد میشود.
خاموشی ذهن: یکی دیگر از درگاههای اصلی برای ورود به حالت غیرمادی، خاموش کردن ذهن است. تول توضیح میدهد که بسیاری از افکار و ذهنیات انسانها بهطور مداوم در حال ایجاد سر و صدا و شلوغی هستند. برای رسیدن به آگاهی محض، باید یاد بگیریم که این افکار را رها کنیم و ذهن را خاموش کنیم. این خاموشی بهطور طبیعی باعث ورود فرد به حالت حال و آگاهی درونی میشود.
آگاهی از فضای خالی و سکوت درونی: در این بخش، تول به سکوت درونی بهعنوان درگاه دیگری اشاره میکند که به انسان اجازه میدهد از دنیای ذهنی و مادی جدا شود. او توضیح میدهد که وقتی فرد به سکوت درونی و فضای خالی که در ذهن و درون بدن وجود دارد، توجه کند، بهآرامی از دایرهی افکار خارج شده و وارد حالت آگاهی بیفکر میشود. این سکوت درونی، فضایی است که در آن انسان بهطور کامل با لحظهی حال هماهنگ میشود و هیچ چیزی جز حضور در آن لحظه وجود ندارد.
تول در این فصل تأکید میکند که ورود به حالت غیرمادی نیاز به تلاش خاصی ندارد، بلکه این یک فرآیند طبیعی است که در آن فرد باید از تمام افکار و تحلیلهای ذهنی عبور کرده و خود را به حالت حضور و آگاهی محض رها کند. او میگوید که این حضور، نه یک هدف از پیش تعیینشده، بلکه یک کیفیت طبیعی است که در هر لحظه در دسترس ما قرار دارد.
در پایان فصل، تول یادآوری میکند که ورود به این حالت غیرمادی، به هیچوجه به معنای بیتوجهی به جهان مادی یا فرار از مشکلات زندگی نیست، بلکه به معنای رسیدن به عمق واقعی زندگی و تجربهی آن بهطور کامل است. وقتی وارد این حالت میشویم، جهان مادی نه تنها ترسناک و گیجکننده به نظر نمیآید، بلکه با نگاهی عمیقتر و با آگاهی بیشتر، زیبایی و حقیقت خود را نشان میدهد.