فصل دهم: حرکت را به صورت عادت در آورید
شوارتز این فصل را با این جملهی مهم آغاز میکند که: هیچ موفقیتی بدون عمل ممکن نیست. ایدهها، برنامهها و نیتها فقط وقتی ارزشمند میشوند که وارد میدان اجرا شوند. تفاوت میان رویاپرداز و عملگرا در حرکت است.
او تأکید میکند که بزرگترین مانع عملگرایی، تمایل به تعویق است. بسیاری از افراد برای شروع کار منتظر شرایط بهتر، زمان مناسبتر یا احساس اطمینان کامل هستند. اما واقعیت این است که بهترین زمان برای شروع «اکنون» است.
نویسنده میگوید: ترس، دودلی و تردید تنها در ذهن افراد غیرفعال رشد میکنند. هرچه بیشتر صبر کنی، بیشتر نگران میشوی؛ اما وقتی دستبهکار میشوی، ترس عقبنشینی میکند و اعتمادبهنفس تقویت میشود.
در این فصل شوارتز با لحنی قاطعانه توصیه میکند که: برای موفقیت، باید به عمل کردن عادت کنی. نه فقط در پروژههای بزرگ، بلکه در تصمیمات روزمره، گفتگوهای ساده و حتی کارهای کوچک.
او مثالهایی از افراد موفق میآورد که بدون آنکه منتظر باشند، وارد عمل شدند، تجربه اندوختند، اشتباه کردند و از همان اشتباهها درس گرفتند. حرکت، خود بهترین آموزگار است.
نویسنده تأکید میکند که برای توسعه عادت عملگرایی، باید در برابر تمایل به فکر بیشازحد مقاومت کنی. تحلیل زیاد، آدم را فلج میکند. در عوض، تصمیم بگیر و اولین گام را بردار.
شوارتز پیشنهاد میدهد که برای هر ایدهای که به ذهن میرسد، یک اقدام عملی کوچک تعریف کن. حتی اگر فقط یک تماس تلفنی یا نوشتن یک یادداشت باشد. این کار ذهن را وارد مسیر اجرا میکند.
او به خواننده توصیه میکند که در محل کار، فردی باش که داوطلب انجام کارها میشود. این ویژگی تو را از جمع متمایز میکند و فرصتهای رشد، ارتقا و ارتباط را برایت فراهم میسازد.
یکی دیگر از نکات کلیدی این فصل، غلبه بر کمالگرایی است. شوارتز میگوید: منتظر کامل بودن نباش، چون کامل هیچوقت نمیرسد. بهتر است با نسخه ناقص شروع کنی تا اینکه هیچوقت شروع نکنی.
او همچنین یادآور میشود که موفقیتهای بزرگ حاصل مجموعهای از اقدامهای پیوسته، هرچند کوچکاند. هر روز که قدمی برداری، نزدیکتر میشوی. حرکت، انگیزه میسازد، نه برعکس.
نویسنده با مثالهای ملموس توضیح میدهد که افراد فعال همیشه جلوتر از افراد بااستعداد اما غیرفعالاند. عملگرایی به تنهایی میتواند خلأ استعداد یا تجربه را جبران کند.
او اشاره میکند که برای ایجاد عادت عمل، باید خودت را در شرایطی قرار دهی که به اقدام مجبور شوی. محیط، زمانبندی و هدفگذاریهای روشن میتوانند تو را به حرکت وادارند.
شوارتز بر اهمیت شروع سریع تأکید میکند. هرگاه ایدهای داری، قبل از اینکه انرژیاش از بین برود، شروع کن. حتی اقدام نیمبند بهتر از تعلل کامل است. هرچه فاصله بین ایده و اجرا کمتر باشد، احتمال موفقیت بیشتر است.
او همچنین میگوید: وقتی به عمل عادت کنی، دیگر انرژی کمتری برای شروع نیاز داری. حرکت، به بخشی از شخصیتت تبدیل میشود و ترس از شکست، جای خودش را به اشتیاق برای پیشرفت میدهد.
در پایان فصل، شوارتز خواننده را تشویق میکند که: خودت را تربیت کن تا همیشه بپرسی: “گام بعدی چیست؟” و آن را همین حالا انجام بده. با عادت به حرکت، موتور موفقیتت همیشه روشن خواهد ماند.