فصل هجدهم: مسئله آزارطلبی زنان
در فصل هجدهم کتاب «روانشناسی زنان» با عنوان «مسئله آزارطلبی زنان»، کارن هورنای به بررسی یکی از پیچیدهترین و حساسترین جنبههای روانشناختی زنان، یعنی آزارطلبی، میپردازد. این فصل بهطور خاص تحلیل میکند که چرا برخی از زنان تمایل به جذب یا ادامه روابط آزاردهنده یا آسیبزا دارند و چگونه این الگوهای رفتاری میتوانند به مشکلات روانی و عاطفی آنها منجر شوند.
هورنای در ابتدا به این نکته اشاره میکند که آزارطلبی یا تمایل به جذب روابط آسیبزا، یکی از ویژگیهای پیچیده و اغلب نادیده گرفتهشده در روانشناسی زنان است. او توضیح میدهد که این رفتار ممکن است بهطور ناخودآگاه در برخی از زنان وجود داشته باشد و این زنان بهطور مداوم درگیر روابطی میشوند که به آنها آسیب میزند، اعم از روابط عاطفی، جنسی، شغلی یا خانوادگی.
هورنای در ادامه، به دلایل روانشناختی این رفتار میپردازد و یکی از اصلیترین دلایل آن را تجربیات ناخوشایند دوران کودکی و تاثیرات آن بر روان زنان میداند. او معتقد است که بسیاری از زنانی که در دوران کودکی تجربههای آزاردهنده از جمله نادیدهگرفتن، تحقیر یا سوءاستفادههای عاطفی یا جسمی را تجربه کردهاند، ممکن است بهطور ناخودآگاه این نوع روابط را در بزرگسالی دوباره تکرار کنند. در واقع، این زنان بهطور ناخودآگاه به دنبال تکرار تجربیات آزاردهندهای میروند که بهنوعی برایشان آشنا و قابل کنترل به نظر میرسد.
در این بخش، هورنای به مکانیسمهای دفاعی اشاره میکند که برخی زنان برای کنار آمدن با این نوع روابط از آنها استفاده میکنند. برای مثال، زنان ممکن است بهدلیل ترس از رها شدن یا تنها ماندن، روابط آزاردهنده را تحمل کنند و حتی احساس کنند که باید در این روابط باقی بمانند تا عشق یا تایید دریافت کنند. این مکانیسم دفاعی به آنها کمک میکند که از احساس انزوا و تنهایی فرار کنند، اما در عین حال به مشکلات عاطفی و روانی جدیدی دچار میشوند.
هورنای در این فصل همچنین به تحلیل وابستگی شدید عاطفی در برخی از زنان میپردازد. او توضیح میدهد که برخی زنان بهدلیل نیاز شدید به محبت و تایید از سوی دیگران، حتی در برابر رفتارهای آزاردهنده و تحقیرآمیز از سوی شریک عاطفی یا دیگران، تسلیم میشوند. این وابستگی به عشق و توجه از سوی دیگران میتواند به رفتارهای آزارطلبانه منجر شود، زیرا این زنان احساس میکنند که تنها راه برای جلب توجه یا محبت، تحمل و ادامه روابط آزاردهنده است.
هورنای همچنین به این نکته اشاره میکند که اضطراب و احساس گناه ممکن است در بسیاری از زنان آزارطلب وجود داشته باشد. این زنان ممکن است گمان کنند که اگر از روابط آزاردهنده خارج شوند یا این روابط را به چالش بکشند، دیگر عشق یا توجهی از طرف مقابل دریافت نخواهند کرد. در نتیجه، این اضطراب و احساس گناه به آنها انگیزه میدهد تا در روابط ناسالم باقی بمانند.
در ادامه، هورنای به بررسی تاثیرات فرهنگی و اجتماعی میپردازد که بهطور ناخودآگاه باعث ایجاد یا تقویت رفتار آزارطلبانه در زنان میشوند. در بسیاری از فرهنگها، زنان بهطور سنتی در موقعیتهایی قرار میگیرند که از نظر اجتماعی و خانوادگی تحت فشار هستند تا در روابط خود همیشه سازگار و راضی به نظر برسند، حتی اگر این روابط برایشان آسیبزننده باشند. این فرهنگها ممکن است به زنان بگویند که وظیفهشان است که روابط خود را حفظ کنند، حتی اگر این روابط به آنها آسیب بزند.
هورنای همچنین به عوامل شخصیتی میپردازد که ممکن است باعث شوند برخی زنان تمایل به جذب روابط آزاردهنده داشته باشند. برای مثال، او به شخصیتهایی اشاره میکند که ممکن است بهطور طبیعی تمایل به قربانی شدن یا جلب توجه از دیگران داشته باشند. این افراد ممکن است در جستجوی روابطی باشند که در آنها احساس کنند که بهطور خاص نیاز به مراقبت و محبت دارند، حتی اگر این محبت بهصورت آزاردهنده و تحقیرآمیز باشد.
هورنای در ادامه به تاثیرات روانی بلندمدت روابط آزاردهنده اشاره میکند و میگوید که این روابط میتوانند به طور جدی سلامت روان زنان را تحت تاثیر قرار دهند. زنان آزارطلب ممکن است دچار مشکلات جدی در زمینه اعتماد به نفس، افسردگی، اضطراب و اختلالات روانی دیگر شوند. آنها ممکن است از احساس بیارزشی رنج ببرند و احساس کنند که هیچگاه قادر به برقراری روابط سالم و متعادل نخواهند بود.
در بخش پایانی فصل، هورنای پیشنهاد میکند که زنان باید خودآگاهی و آگاهی از الگوهای رفتاری خود را افزایش دهند. او تأکید میکند که برای رهایی از الگوهای آزارطلبانه، زنان باید از کمکهای روانشناختی استفاده کنند و به بررسی و درمان تجربیات منفی گذشته خود بپردازند. او همچنین تأکید میکند که جوامع باید فرهنگهایی را ایجاد کنند که در آنها زنان احساس کنند که میتوانند در روابط خود با اعتماد به نفس و قدرت باقی بمانند و هرگز مجبور نباشند که در روابط آسیبزا باقی بمانند.
فصل «مسئله آزارطلبی زنان» در کتاب «روانشناسی زنان» بهطور عمیق و دقیق به این موضوع میپردازد که چرا برخی از زنان به روابط آزاردهنده جذب میشوند و چگونه این الگوهای رفتاری میتوانند به مشکلات روانی و عاطفی منجر شوند. هورنای توضیح میدهد که این مسئله نه تنها به تجربیات گذشته و مکانیسمهای دفاعی زنان مربوط میشود، بلکه به فشارهای اجتماعی و فرهنگی نیز وابسته است. او پیشنهاد میکند که آگاهی، درمان و تغییرات فرهنگی میتواند به زنان کمک کند تا از این الگوهای آزاردهنده رهایی یابند و روابط سالمتری را تجربه کنند.