فصل بیستم: نیاز روان رنجورانه به عشق
فصل بیستم کتاب «روانشناسی زنان» با عنوان «نیاز روانرنجورانه به عشق» به بررسی یکی از مهمترین جنبههای روانشناختی انسانها میپردازد که در بسیاری از زنان بهطور خاص در قالبی پیچیدهتر بروز میکند: نیاز به عشق. در این فصل، کارن هورنای توضیح میدهد که چگونه برخی از افراد، به ویژه زنان، در جستجوی بیپایان برای عشق، بهطور روانرنجورانهای به این نیاز پاسخ میدهند و چگونه این تمایل به عشق میتواند به مشکلات روانشناختی و عاطفی منجر شود.
هورنای در ابتدا به این نکته اشاره میکند که نیاز به عشق در تمام انسانها وجود دارد و یک نیاز طبیعی و سالم به شمار میرود. با این حال، او میگوید که برای برخی از افراد، این نیاز بهطور غیرمعمولی و روانرنجورانه تبدیل به یک ضرورت میشود که بدون آن احساس میکنند که از نظر روانی نمیتوانند به زندگی خود ادامه دهند. این نیاز به عشق که اغلب بهطور افراطی و بیمارگونه در برخی از زنان بهوجود میآید، میتواند بهطور جدی بر روابط و وضعیت روانی آنها تأثیر بگذارد.
هورنای توضیح میدهد که این نیاز روانرنجورانه به عشق معمولاً ناشی از احساس ناتوانی در خودمحوری و خودکفایی است. زنانی که به این نیاز روانرنجورانه دچار هستند، معمولاً احساس میکنند که برای احساس ارزشمندی یا تایید، به عشق و توجه دیگران، به ویژه شریک عاطفی، وابستهاند. این وابستگی به عشق بهطور مفرط ممکن است از دوران کودکی و تجربیات ناخوشایند در آن دوران ناشی شده باشد، زمانی که این زنان بهدلیل عدم توجه، محبت یا تایید از سوی والدین یا اطرافیان، احساس کمبود محبت کردهاند و بهطور ناخودآگاه این احساس کمبود را در بزرگسالی جبران میکنند.
در ادامه، هورنای به تحلیل مکانیسمهای دفاعی اشاره میکند که برخی از زنان برای برآورده کردن نیاز روانرنجورانه به عشق بهکار میبرند. برای مثال، برخی از این زنان ممکن است خود را قربانی کنند یا در روابطی با دیگران وارد شوند که بهطور فزایندهای به آنها آسیب میرساند، تنها بهمنظور دریافت محبت و تایید از طرف مقابل. این زنان ممکن است احساس کنند که تنها از طریق فدای خود یا پذیرش آزار از سوی دیگران میتوانند به عشق دست یابند. این الگوهای رفتاری، هرچند که ممکن است در کوتاهمدت موجب دریافت توجه شوند، اما بهطور بلندمدت منجر به مشکلات روانی و عاطفی مانند افسردگی، اضطراب و بحران هویت خواهند شد.
هورنای بهطور خاص به وابستگی افراطی اشاره میکند که در این افراد ایجاد میشود. این زنان بهشدت وابسته به عشق و تایید دیگران هستند و از این وابستگی بهعنوان یک منبع اصلی هویت و ارزشگذاری خود استفاده میکنند. آنها ممکن است دائماً احساس کنند که تنها در صورتی که دیگران آنها را دوست داشته باشند، میتوانند از خود راضی باشند. این وضعیت میتواند منجر به تنهایی عاطفی و احساسات بیپایان نقص شود.
یکی از نکات کلیدی که هورنای در این فصل به آن اشاره میکند، تأثیر منفی این نوع نیاز روانرنجورانه به عشق بر روابط است. این زنان ممکن است بهدنبال روابطی باشند که در آنها عشق و توجه بیش از حد از سوی شریک عاطفی دریافت کنند. اما به دلیل اینکه این نیاز به عشق بهطور بیمارگونه است، هیچگاه احساس رضایت کامل از این روابط نخواهند داشت و همیشه به دنبال توجه و محبت بیشتری خواهند بود. این امر میتواند روابط آنها را به دام وابستگی و تکرار الگوهای ناسالم تبدیل کند.
هورنای همچنین توضیح میدهد که این نیاز روانرنجورانه به عشق، میتواند بهطور قابل توجهی بر اعتماد به نفس فرد تأثیر بگذارد. زنانی که در جستجوی مداوم عشق هستند، ممکن است بهطور ناخودآگاه احساس کنند که بدون دریافت تایید از دیگران، هیچ ارزشی ندارند. این احساس خودکمبینی و ناتوانی در اتکا به خود، ممکن است منجر به مشکلات عاطفی مانند اضطراب اجتماعی، افسردگی و احساسات شدید کمبود محبت شود.
هورنای بهویژه تأکید میکند که تعادل در نیاز به عشق، یک جنبه مهم برای حفظ سلامت روان است. او توضیح میدهد که نیاز به عشق باید بهطور طبیعی و متعادل در انسانها وجود داشته باشد، اما زمانی که این نیاز بهطور افراطی و وابسته به دیگران باشد، میتواند به مشکلات جدی روانشناختی منجر شود. در نتیجه، هورنای پیشنهاد میکند که زنان باید بهطور آگاهانه درک کنند که عشق واقعی باید از درون خودشان بیاید و نباید به وابستگی مفرط به دیگران برای تأمین محبت و تایید محدود شوند.
هورنای همچنین به اهمیت خودآگاهی و توانمندی در ایجاد روابط سالم و متعادل اشاره میکند. او معتقد است که زنان باید یاد بگیرند که بهطور مستقل و بدون وابستگی به تایید دیگران، احساس ارزشمندی کنند. برای رسیدن به این هدف، درمان روانشناختی و خودکاوی میتواند به زنان کمک کند تا بهبود یابند و از وابستگیهای بیمارگونه به عشق رهایی یابند.
در نهایت، هورنای تأکید میکند که تغییر در نحوه نگرش و برخورد با عشق، میتواند به زنان کمک کند تا روابط سالمتری برقرار کنند و از احساسات روانی ناسالم نظیر اضطراب، افسردگی و وابستگیهای افراطی رهایی یابند. این تغییرات میتوانند به زنان کمک کنند تا هویت خود را درونی کرده و از روابط خود برای رشد شخصی و عاطفی استفاده کنند.
فصل «نیاز روانرنجورانه به عشق» در کتاب «روانشناسی زنان» به بررسی یکی از پیچیدهترین و گاهی آسیبزنندهترین جنبههای روانشناختی در زنان میپردازد. هورنای نشان میدهد که نیاز به عشق زمانی که بهطور بیمارگونه و وابسته به دیگران بروز میکند، میتواند به مشکلات عاطفی و روانی جدی منجر شود. او پیشنهاد میکند که زنان باید از وابستگی افراطی به تایید و محبت دیگران رهایی یابند و ارزش خود را از درون خود پیدا کنند.