روانشناسی زنان

فصل دوم

فصل دوم: فرار از زنانگی


در فصل دوم کتاب «روانشناسی زنان» با عنوان «فرار از زنانگی»، کارن هورنای به یکی از پدیده‌های مهم روان‌شناختی در میان زنان می‌پردازد؛ یعنی تمایل ناخودآگاه برخی از زنان به انکار یا گریز از هویت زنانه خود. هورنای این پدیده را نه یک واکنش فردی یا بیمارگونه، بلکه پاسخی دفاعی و اجتماعی‌شده به فشارها، تبعیض‌ها و محدودیت‌هایی می‌داند که زنان در جوامع مردسالار تجربه می‌کنند.

هورنای در آغاز این فصل توضیح می‌دهد که زنانگی، در معنای فرهنگی و اجتماعی آن، نه تنها ویژگی‌های بیولوژیکی بلکه مجموعه‌ای از نقش‌ها، انتظارات و محدودیت‌هایی است که از بیرون به زنان تحمیل می‌شود. در چنین شرایطی، برخی از زنان به‌طور ناخودآگاه برای دفاع از خود، از پذیرش این نقش‌ها و حتی از هویت زنانه‌شان فاصله می‌گیرند.

او می‌گوید در بسیاری از موارد، این گریز از زنانگی نه به دلیل بیزاری از زن بودن، بلکه به دلیل بیزاری از محدودیت‌های تحمیل‌شده به زنان است. زنان در فرهنگی رشد می‌کنند که موفقیت، قدرت و استقلال را ویژگی‌های مردانه می‌داند و زنانگی را با ضعف، انفعال و وابستگی پیوند می‌زند. در نتیجه، برخی زنان برای رسیدن به حس ارزشمندی، تلاش می‌کنند که از ویژگی‌های زنانه خود فاصله بگیرند و بیشتر به صفات مردانه نزدیک شوند.

هورنای معتقد است این گرایش می‌تواند در قالب رفتارهایی مانند دوری از رابطه عاطفی، امتناع از مادر شدن، تمایل به رقابت شدید با مردان، یا حتی انکار میل جنسی زنانه بروز پیدا کند. چنین زنانی ممکن است تلاش کنند استقلال کامل داشته باشند، از مردان پیشی بگیرند و به‌شدت از هر نشانه‌ای که آن‌ها را به وابستگی یا ضعف مرتبط کند بگریزند.

نکته مهم در تحلیل هورنای این است که فرار از زنانگی را نباید صرفاً به عنوان یک «اختلال» یا مشکل روانی در نظر گرفت، بلکه باید آن را واکنشی طبیعی به ساختارهای ناعادلانه و تبعیض‌آمیز جامعه دانست. جامعه‌ای که ارزش‌های مردانه را معیار موفقیت قرار داده و زنان را در قالب‌های محدود و کلیشه‌ای محصور کرده، خود موجب این گریز می‌شود.

هورنای در این فصل همچنین به تفاوت میان زنانگی واقعی و زنانگی تحمیلی اشاره می‌کند. او بر این باور است که اگر زنان اجازه یابند به شکل طبیعی و آزادانه رشد کنند، می‌توانند هویت زنانه‌ای بسازند که نه متکی به کلیشه‌های سنتی باشد و نه تقلیدی از الگوهای مردانه. اما در غیاب چنین آزادی، بسیاری از زنان تنها دو راه دارند: یا تسلیم الگوهای سنتی شوند یا به کلی از زنانگی فاصله بگیرند.

او هشدار می‌دهد که این فرار، هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است باعث احساس قدرت یا استقلال شود، اما در بلندمدت می‌تواند به تضادهای درونی و احساس جدایی از خویشتن منجر شود. زنانی که به‌طور افراطی از زنانگی گریزان‌اند، ممکن است دچار سرکوب نیازهای عاطفی، جنسی یا مادرانه خود شوند و در نتیجه دچار تعارض‌های درونی عمیق گردند.

در بخشی دیگر، هورنای به تأثیر الگوهای والدینی در این فرایند اشاره می‌کند. دخترانی که مادران منفعل یا سرخورده دارند، ممکن است با دیدن الگوی زنانی ناکام، ناخودآگاه تصمیم بگیرند که «زن نباشند». این تصمیم دفاعی، گاه به شکل طغیان علیه زنانگی درونی بروز می‌کند.

هورنای در نهایت تأکید می‌کند که درمان این وضعیت، نه در سرکوب یا بازگرداندن زن به نقش‌های سنتی، بلکه در ایجاد فضایی برای رشد طبیعی، آزادانه و خلاقانه زنان است. تنها در فضایی برابر و فاقد تبعیض است که زنان می‌توانند با زنانگی خود آشتی کنند و آن را نه به عنوان محدودیت، بلکه به عنوان بخشی سالم و ارزشمند از هویت خود بپذیرند.

این فصل با نگاهی همدلانه و تحلیل‌گرانه، چالش‌هایی را نشان می‌دهد که زنان در جوامع مردمحور تجربه می‌کنند و نشان می‌دهد که چگونه پاسخ‌های روانی پیچیده‌ای مانند «فرار از زنانگی» می‌توانند تلاشی برای حفظ کرامت، آزادی و هویت فردی باشند.