فصل سوم: عقدهءنرینگی در زنان از نگاه مردان و زنان
در فصل سوم کتاب «روانشناسی زنان» با عنوان «عقده نرینگی در زنان از نگاه مردان و زنان»، کارن هورنای به یکی از مفاهیم کلیدی در روانشناسی تحلیلی میپردازد که سالها توسط فروید با تعبیر «حسادت به آلت مردانه» شناخته شده بود، اما او این مفهوم را از نو تفسیر و بازتعریف میکند. هورنای تلاش میکند نشان دهد آنچه بهعنوان «عقده نرینگی» در زنان تعبیر میشود، نه صرفاً تمایل به داشتن ویژگیهای جسمی مردانه، بلکه پاسخی روانی و اجتماعی به شرایط نابرابر و محدودکننده زنان است.
هورنای ابتدا اشاره میکند که مردان غالباً این عقده را بهگونهای تفسیر کردهاند که گویی زنان عمیقاً به مرد بودن حسادت میورزند. این برداشت، که بر اساس تئوری فروید رایج شده، تصور میکند زنان از نداشتن آلت تناسلی مردانه رنج میبرند و همین احساس کمبود، آنها را بهسوی مردانه شدن سوق میدهد. اما هورنای این نگاه را تقلیلگرایانه و مردمحور میداند.
او توضیح میدهد که در بسیاری از موارد، تمایل زنان به کسب ویژگیهای بهاصطلاح مردانه—مانند قدرت، استقلال، جسارت، و حتی موفقیتهای اجتماعی—نه از حسادت جنسی، بلکه از خواست برای دستیابی به ارزشهایی نشأت میگیرد که جامعه به آنها ارج مینهد و مردانه معرفی میکند. بنابراین «عقده نرینگی» در واقع تلاشی برای بازیابی شأن و کرامتی است که بهطور تاریخی از زنان دریغ شده است.
در این زمینه، هورنای دیدگاه مردان را نقد میکند و میگوید مردان با نوعی تعصب به این عقده نگاه میکنند. آنها گاهی نیاز زنان به قدرت یا رشد را بهعنوان نوعی تقلید یا عقده تعبیر میکنند، در حالیکه این واکنشها پاسخی به شرایط نابرابر اجتماعی است. از نظر هورنای، جامعه مردمحور باعث شده است که زنان راهی برای اثبات ارزش خود پیدا نکنند جز از طریق همان معیارهایی که بهطور سنتی «مردانه» تلقی میشود.
از سوی دیگر، زنان نیز ممکن است بهشکلی ناخودآگاه این گرایش را در خود سرکوب یا تحقیر کنند، زیرا احساس میکنند که نباید از نقشهای سنتی خود فراتر بروند. در این میان، بسیاری از زنان دچار تضاد درونی میشوند: از یک سو نیاز دارند مستقل و قوی باشند و از سوی دیگر، از کودکی آموختهاند که ارزش آنها در مطیع بودن، آرام بودن و مادر شدن است.
هورنای اشاره میکند که برای بسیاری از زنان، تلاش برای دستیابی به ویژگیهای مردانه نه از عقده، بلکه از میل به رشد کامل و تحقق خود ناشی میشود. در واقع، عقده نرینگی زمانی شکل میگیرد که این میل طبیعی با احساس گناه، اضطراب یا سرزنش اجتماعی مواجه میشود. بنابراین تضاد بین میل به شکوفایی و فشارهای فرهنگی میتواند زنان را دچار درگیریهای درونی کند.
از نظر هورنای، یکی از ریشههای اصلی این عقده، تفاوت در ارزشیابی اجتماعی میان زن و مرد است. وقتی جامعه ویژگیهای مردانه را معیار موفقیت میداند، طبیعی است که زنان نیز به سوی آن گرایش پیدا کنند. این گرایش درونی اگر سرکوب شود، میتواند به ناامیدی، خودکمبینی یا واکنشهای افراطی منجر شود.
او همچنین به اهمیت تربیت و خانواده در شکلگیری این عقده اشاره میکند. دخترانی که به خاطر داشتن خصوصیات فعال یا مستقل سرزنش میشوند، ممکن است این ویژگیها را بهعنوان «نرینگی» تعبیر کرده و احساس کنند که چیزی درونشان «اشتباه» است. این تجربه، پایههای عقده نرینگی را میسازد.
هورنای در بخش پایانی فصل به این نکته میپردازد که باید میان تلاش برای اثبات خود و عقده نرینگی تفاوت قائل شد. زنان نیاز دارند فضایی برای رشد، تصمیمگیری، استقلال و تحقق اهداف شخصی داشته باشند، بدون آنکه این تلاشها بهعنوان انکار زنانگی یا بیماری روانی تلقی شود. اگر جامعه این فرصت را فراهم کند، زنان خواهند توانست بدون نیاز به نفی هویت زنانه، ویژگیهای بهظاهر مردانه را در خدمت رشد فردی خود بهکار بگیرند.
در نهایت، هورنای تأکید میکند که «عقده نرینگی» بیش از آنکه یک پدیده روانی ذاتی باشد، بازتابی از ساختارهای فرهنگی، ارزشی و تربیتی است. برای رهایی از این عقده، نه تنها باید دیدگاههای مردمحور را نقد کرد، بلکه باید ساختارهایی را که زنان را از رشد و بروز تواناییهایشان بازمیدارند، از بنیاد تغییر داد.
این فصل، خواننده را دعوت میکند که عقده نرینگی را نه بهعنوان اختلال، بلکه بهعنوان واکنشی انسانی، عقلانی و در بسیاری موارد خلاقانه به محدودیتهای جنسیتی درک کند؛ واکنشی که اگر درست فهمیده شود، میتواند به بستری برای رشد فردی و اجتماعی زنان تبدیل گردد.