فصل هفتم: تنش پیش از قاعدگی
در فصل هفتم کتاب «روانشناسی زنان» با عنوان «تنش پیش از قاعدگی»، کارن هورنای به یکی از جنبههای کمتر فهمیدهشده و گاه بد تعبیرشدهی روانشناسی زنان میپردازد: تنش روانی و جسمانیای که بسیاری از زنان پیش از آغاز دوران قاعدگی تجربه میکنند. او این پدیده را نه صرفاً بهعنوان یک مسئله فیزیولوژیک، بلکه بهعنوان بازتابی از تضادهای روانی، فشارهای اجتماعی و سرکوبهای درونی تحلیل میکند.
هورنای از همان ابتدا تأکید میکند که تنش پیش از قاعدگی (که امروزه به آن سندرم پیش از قاعدگی یا PMS میگویند) تنها یک واکنش هورمونی نیست. بلکه اغلب با لایههایی از ناراحتیهای عاطفی، اضطراب، پرخاشگری فروخورده، احساس گناه، و نارضایتی روانی همراه است. به اعتقاد او، این وضعیت میتواند فرصتی باشد برای کشف آنچه در ناخودآگاه زنان سرکوب شده یا حلنشده باقی مانده است.
او توضیح میدهد که بسیاری از زنان در دوره پیش از قاعدگی دچار تغییرات شدید خلقی، بیحوصلگی، افسردگی، زودرنجی و گاه خشم میشوند. این علائم گاه بهقدری شدید است که بر روابط، بهرهوری شغلی و عزت نفس آنها تأثیر میگذارد. اما هورنای معتقد است این تغییرات همیشه ریشه در فیزیولوژی ندارند، بلکه بیانگر نوعی «بیدار شدن ناخودآگاه» هستند.
به گفته هورنای، قاعدگی بهطور نمادین با «زنانگی»، «باروری» و «بدن زن» پیوند خورده است. اما در بسیاری از جوامع، این مفاهیم با شرم، انکار یا ارزشزدایی همراه شدهاند. نتیجه آن است که زنان بهطور ناهشیار نسبت به تجربه قاعدگی و آنچه با آن در ارتباط است (میل جنسی، تولیدمثل، تغییرات بدنی)، دچار احساسات منفی میشوند. تنش پیش از قاعدگی، گاه بازتاب همین تعارضات روانی است.
او همچنین به این نکته اشاره میکند که بسیاری از زنان در طول زندگیشان احساس میکنند باید «خود واقعی»شان را پنهان کنند تا نقشهای اجتماعی مورد انتظار را ایفا کنند. دوره پیش از قاعدگی، زمانی است که این خودِ سرکوبشده، با شدت بیشتری خود را نشان میدهد؛ در قالب خشم، بیقراری یا میل به کنارهگیری. از این منظر، این تنش نه فقط یک اختلال، بلکه نشانهای از اعتراض نادیدهماندهی درونی است.
هورنای معتقد است که بسیاری از علائم روانی این دوره در زنان، با تجربیات اولیهی آنها در مورد بدن و جنسیتشان ارتباط دارد. اگر زن در کودکی با بدن خود احساس شرم یا بیارزشی کرده باشد، یا با پیامهایی منفی در مورد زنانگیاش رشد کرده باشد، دوره قاعدگی میتواند ناخودآگاه یادآور آن احساسات کهنه و ناخوشایند باشد.
او همچنین به نقش مردان و روابط عاطفی در شدت یافتن یا تخفیف این تنشها اشاره میکند. در روابطی که زن احساس امنیت، همدلی و پذیرش نمیکند، ممکن است نشانههای پیش از قاعدگی تشدید شوند. برعکس، در روابطی که زن میتواند بدون قضاوت احساسات خود را ابراز کند، این دوره کمتر آشفتهکننده خواهد بود.
هورنای به طور خاص بر نیاز زنان به درک، همدلی و فضای امن برای ابراز احساساتشان در این دوره تأکید دارد. او میگوید که نباید احساسات این دوران را صرفاً «غیرعقلانی» یا «بیمارگونه» تلقی کرد. بلکه باید آنها را بهعنوان فرصتی برای گفتوگو با ناخودآگاه، شناسایی تعارضهای حلنشده، و تقویت خودآگاهی دید.
او همچنین نسبت به برخورد پزشکی صرف با این پدیده هشدار میدهد. تجویز دارو یا نادیدهگرفتن آن، بدون توجه به ابعاد روانی آن، میتواند موجب سرکوب بیشتر و پیچیدهتر شدن مسئله شود. رویکرد درمانی، بهویژه رواندرمانی تحلیلی، میتواند به زنان کمک کند تا ریشههای عمیقتری از احساساتشان را شناسایی کنند.
در پایان این فصل، هورنای نگاهی انسانی و عمیق به تنش پیش از قاعدگی ارائه میدهد. او از زنان دعوت میکند که بهجای شرمزده یا درمانده بودن در این دوران، آن را فرصتی برای شناخت بهتر خود و نیازهایشان بدانند. این تنش، اگر بهدرستی فهمیده و پردازش شود، میتواند به بازآفرینی رابطه زن با بدن، احساسات و زنانگیاش منجر شود.
فصل «تنش پیش از قاعدگی» یکی از فصلهای مهم کتاب است که با رویکردی نو و جسورانه به پدیدهای رایج اما پنهانمانده در روانشناسی زنان میپردازد، و آن را از سطح یک اختلال پزشکی به سطحی از تجربهی عمیق روانی ارتقا میدهد.