فصل هفتم: قحطی، اعدام حیوانات متهم به خیانت، ترس و رعب عمومی
فصل هفتم با آغاز زمستانی سخت و طاقتفرسا شروع میشود. قحطی شدیدی مزرعه را در بر گرفته و غذا به شدت کم است. حیوانات خسته و گرسنهاند و کارهای طاقتفرسا، آنها را بیش از پیش فرسوده کرده است. بسیاری از حیوانات به دلیل ضعف و کمخوری توان ادامه کار را ندارند و شرایط بهطرز نگرانکنندهای وخیم شده است. با این حال، ناپلئون و خوکها همچنان در بهترین شرایط زندگی میکنند و این تفاوت، حس نارضایتی را در دل حیوانات بیشتر میکند.
ناپلئون برای حفظ قدرت و کنترل، ترسی عمیق در دل حیوانات ایجاد میکند. سگهای وفادارش بهطور مستمر در مزرعه گشت میزنند و هر گونه شک و اعتراض را سرکوب میکنند. فضای مزرعه مملو از وحشت و رعب است و حیوانات حتی جرات نگاه کردن به یکدیگر را ندارند، چه برسد به اینکه صدایشان را بلند کنند.
در این شرایط ناپلئون، حیواناتی را به خیانت متهم میکند. او اعلام میکند که گروهی از حیوانات در حال همکاری با دشمنان بیرونی مزرعه هستند و این خیانتها عامل اصلی بدبختیها و قحطیها است. حیوانات ترسیده و گیجاند، اما برای حفظ جان خود، مجبورند به این اتهامات اعتراف کنند حتی اگر حقیقت نداشته باشد.
ناپلئون با کمک سگهایش چند حیوان را بازداشت میکند و در مراسمی عمومی، آنها را به اعدام محکوم میکند. این اعدامها با ترس و وحشت در مزرعه برگزار میشود و همه حیوانات مجبورند شاهد آن باشند تا درس عبرتی برای دیگران باشد. این صحنهها دردناک و سخت است و بسیاری از حیوانات با دیدن آنها قلبشان شکسته میشود، اما ترس اجازه نمیدهد که اعتراضی کنند.
حیواناتی که اعدام میشوند، اغلب حیواناتی هستند که پیشتر برای انقلاب تلاش کردهاند یا فقط به دلیل حسادت یا سوء تفاهم به خیانت متهم شدهاند. این اعدامها بهانهای برای حذف مخالفان و ترساندن باقیمانده است. حتی حیوانات وفادار به انقلاب هم نمیدانند چه زمانی ممکن است هدف بعدی باشند.
با این وجود، ناپلئون با استفاده از پروپاگاندای قوی و گفتار اسکوئیلر، همیشه داستان را به گونهای روایت میکند که گویا همه چیز تحت کنترل است و مشکلات ناشی از خیانت و دشمنی خارجی است. اسکوئیلر با تکرار مکرر جملات و شعارها، واقعیتهای تلخ را پوشش میدهد و ذهن حیوانات را مشوش میکند.
حیوانات به رغم سختیها، همچنان تلاش میکنند کار کنند و با وجود ناامیدی، امیدی مبهم به آینده دارند. اما هر روز که میگذرد، وضعیت بدتر میشود. کمبود غذا باعث میشود حیوانات ضعیفتر شوند و قدرتشان برای مقابله با مشکلات کمتر شود.
در این میان، باکسر همچنان پرتوان و مصمم است. او شعار جدیدی دارد: «من باید سختتر کار کنم.» او به عنوان نماد سختکوشی و فداکاری، برای دیگر حیوانات انگیزه میشود. اما حتی باکسر نیز کمکم خسته و فرسوده میشود و ضعف جسمانیاش آشکار میشود.
ناپلئون به تدریج از صحنه عمومی فاصله میگیرد و قدرت خود را به خوکها و سگهایش میسپارد. او بیشتر در ساختمان اصلی مزرعه مخفی میشود و کمتر در معرض دید حیوانات قرار میگیرد. این انزوا باعث شده است که حیوانات بیشتر سردرگم و ناامید شوند.
در حالی که ناپلئون در سکوت حکومت میکند، سگها وظیفه دارند هر نوع اعتراض یا تجمع را سرکوب کنند. این سرکوبها باعث شده است که حیوانات هیچگونه سازماندهی یا مقاومت واقعی نداشته باشند و همه چیز به اراده ناپلئون وابسته باشد.
حیوانات کمکم میفهمند که وعدههای انقلاب دروغ بودهاند و هیچ برابری و آزادی وجود ندارد. اما ترس و فشار باعث شده است که کسی جرات بیان این واقعیتها را نداشته باشد. حس ناامیدی عمیقتر میشود و روزهای سختتر در پیش است.
در این فصل همچنین شاهد تغییراتی در قوانین و شعارهای انقلاب هستیم. ناپلئون و خوکها شعارها را به نفع خود تغییر میدهند و مفاهیم را وارونه جلوه میدهند. حیوانات گیج و سردرگماند و نمیتوانند تشخیص دهند که حقیقت چیست.
همه چیز به سوی یک سیستم استبدادی کامل پیش میرود که در آن تنها ناپلئون و خوکها زندگی راحت دارند و دیگر حیوانات زیر بار ظلم و ستم زجر میکشند. صدای آزادی به کلی خاموش شده و امید در مزرعه به طور کامل نابود شده است.
فصل هفتم پایان مییابد با تصویری تاریک و هولناک از مزرعهای که زمانی پر از شور و آرزو بود، اما حالا به مکانی ترسناک و سرکوبگر تبدیل شده است. حیوانات در بند ترس و ناامیدی گرفتار شدهاند و دیگر هیچ نشانهای از انقلاب باقی نمانده است.