
آرمان شانزده ساله بود. وقتی مشق مینوشت، هر خط دفتر باید با خطکش کشیده میشد تا هیچ حروفی از حاشیه بیرون نزنه. اگر یک اشتباه کوچک در نوشتن میکرد، کل صفحه رو میکَند و از نو شروع میکرد، حتی اگر نصف شب میشد.
صبحها لباس مدرسهاش باید دقیقاً اتو کشیده و مرتب باشه. یکبار که مادرش فرصت نکرد اتو کنه، آرمان آن روز حاضر نشد به مدرسه بره. میگفت:
– «با این لباس چروک نمیتونم جلوی بقیه برم. این یعنی همهچیز بههمریختهست.»
دوستاش گاهی بهش میگفتن:
– «بابا ولش کن، اینقدر سخت نگیر! مهم اینه تکلیف رو تحویل بدی، نه اینکه مثل کتاب باشه.»
ولی آرمان نمیتونست ول کنه. حس میکرد اگر کامل نباشه، یعنی شکست خورده.
توی خونه هم همینطور بود. اتاقش همیشه باید بینقص میبود. وقتی خواهر کوچکش اسباببازیها رو روی تختش میگذاشت، آرمان حسابی عصبانی میشد. گاهی داد میزد و دوباره همهچیز رو از نو مرتب میکرد، حتی وقتی میدونست خواهرش فقط میخواسته باهاش بازی کنه.
آخرش یک روز معلمش به مادرش گفت:
– «آرمان توی درس خوبه، ولی این کمالگرایی باعث شده کارهای ساده براش تبدیل به استرس بزرگ بشه.»
اون شب آرمان دید مادرش ناراحته و گفت:
– «شاید لازمه با یه مشاور حرف بزنیم، که این سختگیریها کمتر بشه. تو داری خودتو خسته میکنی.»
آرمان برای اولین بار مکث کرد. شاید واقعاً وقتش رسیده بود کمک بگیره، چون حتی خودش هم گاهی از این همه سختگیری خسته میشد.
کمالگرایی افراطی در تحصیل:
کندن کل صفحهی مشق فقط به خاطر یک اشتباه کوچک و اصرار بر کامل بودن تکالیف.
مشغولیت ذهنی با نظم و ترتیب:
کشیدن خط با خطکش در دفتر، مرتب کردن مکرر اتاق و عصبانی شدن وقتی کسی چیزی رو جابهجا میکرد.
انعطافناپذیری در ظاهر و نظم شخصی:
حاضر نشدن برای رفتن به مدرسه با لباس چروک، حتی وقتی این مسئله اهمیت چندانی نداشت.
اضطراب و استرس در صورت اختلال در روالهای تعیینشده:
ناتوانی در تحمل بینظمی اتاق یا اشتباه در نوشتهها، که باعث تنش و عصبانیت میشد.
تأثیر منفی بر روابط اجتماعی و خانوادگی:
عصبانیت از خواهر کوچکتر و فاصله گرفتن از دوستانی که توصیه میکردن اینقدر سخت نگیره.
اولویت نظم به تفریح یا آسایش شخصی:
صرف ساعتها زمان برای بینقص بودن کارها بهجای استراحت یا بازی.
آگاهی اولیه از مشکل و تصمیم به کمک گرفتن:
بعد از صحبت معلم و مادر، فکر کردن به مشاوره برای کنترل این سختگیریها.
امتیاز داستان