بی‌صدا درون خودم فرورفتم
بی‌صدا درون خودم فرورفتم

عملیات سریع

نظرات و دیدگاه‌ها

بی‌صدا درون خودم فرورفتم

۳ دقیقه
۰ بازدید

نگار ۱۶ ساله بود. پدر و مادرش سال‌ها درگیر اختلاف بودن، اما خبر طلاق رسمی‌شون مثل ضربه‌ای ناگهانی اومد. روزی که پدرش وسایلش رو جمع کرد و رفت، نگار فقط از پشت پنجره نگاه کرد و چیزی نگفت.

هیچ جیغی نزد، گریه نکرد، دعوا نکرد. فقط آروم شد... خیلی آروم.
تا جایی که دیگه کسی صدای خنده‌شو نمی‌شنید.

صبح‌ها دیر از خواب بیدار می‌شد و بی‌حوصله مدرسه می‌رفت. در کلاس‌ها چیزی نمی‌گفت، امتحان‌ها رو سفید تحویل می‌داد. هرکسی می‌پرسید "چیزی شده؟"، فقط لبخند نصفه‌ای می‌زد و می‌گفت "نه، خوبم."

مادرش فکر می‌کرد که اوضاع روبه‌راهه، چون نگار مشکلی ایجاد نمی‌کرد. اما کم‌کم متوجه شد که دخترش حتی به آهنگ‌هایی که قبلاً باهاشون می‌رقصید هم واکنش نشون نمی‌ده.

وقتی معلمش گفت نگار سر کلاس‌ها غایب ذهنیه و توی زنگ تفریح تنها می‌مونه، مادرش تصمیم گرفت کمک بگیره. مشاور مدرسه با نگار صحبت کرد و براش تست افسردگی بک مخصوص نوجوانان رو انجام داد.

نتیجه، افسردگی متوسط تا شدید بود. روانشناس گفت:
«گاهی افسردگی در نوجوان‌ها با سکوت نشون داده می‌شه. نگار داره در سکوت رنج می‌کشه.»

با شروع جلسات مشاوره، نگار کم‌کم تونست احساساتش رو بیان کنه. تو دفترش نوشت:
«من صدا ندارم، اما دلم فریاد می‌زنه... فقط کسی تا حالا نشنیده بود.»


علائم افسردگی موقعیتی:

  • شروع علائم پس از رویداد استرس‌زا(طلاق والدین)

  • فقدان واکنش‌های هیجانی آشکار(گریه یا خشم نشان نمی‌داد)

  • انزوای اجتماعی و سکوت مداوم(تنهایی در زنگ تفریح، عدم گفت‌وگو با دیگران)

  • افت تحصیلی و بی‌تفاوتی نسبت به درس‌ها(برگه‌های سفید، تمرکز پایین)

  • بی‌حالی، بی‌حوصلگی و خواب زیاد یا بی‌نظم

  • کاهش لذت از فعالیت‌های موردعلاقه قبلی(واکنش نداشتن به آهنگ‌ها و سرگرمی‌ها)

  • پوشاندن احساسات با لبخند ظاهری(«نه، خوبم»)

  • نمره بالا در تست افسردگی بک نوجوانان(افسردگی متوسط تا شدید)

  • بیان غیرمستقیم احساسات از طریق نوشتن(فریاد خاموش در دفترچه)

موضوعات مرتبط

امتیاز داستان

در حال بارگذاری...
امتیاز شما

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده، اولین نفر باشید