سایه‌ای از دوری
سایه‌ای از دوری

عملیات سریع

نظرات و دیدگاه‌ها

سایه‌ای از دوری

۵ دقیقه
۰ بازدید


مریم همیشه احساس می‌کرد که دنیای اطرافش پر از چشم‌هایی است که او را قضاوت می‌کنند. حتی وقتی همکارانش لبخند می‌زدند یا با مهربانی حرف می‌زدند، ذهنش پر می‌شد از صداهایی که می‌گفتند: «اون فکر می‌کنه تو خوب نیستی… اگه حرف بزنی، مسخره‌ت می‌کنن…»

او در شرکت کوچک خودش در واحد اداری کار می‌کرد. روزها را به طور مرتب انجام وظایفش می‌گذرانَد، بدون اینکه خیلی با دیگران درگیر شود. او دوستانی در محیط کار داشت، اما همیشه فاصله‌اش را نگه می‌داشت. نه از بی‌علاقگی، بلکه از ترس رد شدن و طرد شدن.

یک روز، لیلا، همکار پرانرژی و اجتماعی‌اش، با لبخندی روی صورتش آمد و گفت:
— مریم، فردا تولدمه، همه بچه‌ها هستن. حتما بیا!
مریم لبخندی تحویل داد و گفت:
— اوه… مرسی، ببینم می‌تونم بیام یا نه.

در طول روز، ذهن مریم مثل قطاری که از ریل خارج شده باشد، پر از فکرهای مختلف شد:
«اگر برم، ممکنه همه متوجه بشن که مضحکم هستم… اگه حرفم مسخره باشه چی؟… شاید بهتره نروم.»

او چند بار نگاهش به تقویم افتاد، سپس به صفحه تلفن خیره شد و به جای زدن تأیید، آن را کنار گذاشت. حتی دلش می‌خواست برود، اما اضطرابش مثل وزنه‌ای سنگین روی شانه‌هایش فشار می‌آورد. شب که شد، با لباس راحتی روی مبل خانه‌اش نشست و گوشی را خاموش کرد تا هیچ دعوت و یادآوری او را نترساند.

فردا صبح، وقتی لیلا با ذوق از عکس‌های جشن و خنده‌های همکاران صحبت کرد، مریم تنها لبخند کوتاهی زد و چیزی نگفت. در دلش حسرت می‌جوشید، اما همان صدای آشنا در ذهنش می‌گفت:
— تو همین‌جا امن‌تر هستی، بهتره دور باشی.

مریم شب‌ها در تنهایی‌اش فکر می‌کرد: «چرا نمی‌توانم مثل بقیه راحت باشم؟ چرا همیشه از مردم دوری می‌کنم؟» حس تنهایی و میل به پذیرش در دلش با اضطراب شدید درهم می‌آمیخت. او می‌خواست دوست داشته شود، بخندد و حرف بزند، اما ترس از رد شدن همیشه جلویش را می‌گرفت.

چند هفته بعد، مریم تصمیم گرفت تغییر کوچکی ایجاد کند. او با دکتر روانشناسش درباره اضطراب و ترس‌هایش حرف زد و متوجه شد که احساس بی‌کفایتی‌اش واقعی نیست، بلکه ذهنش آن را بزرگ کرده است. دکتر به او پیشنهاد کرد که باقدم‌های کوچک به تدریج وارد موقعیت‌های اجتماعی شود.

اولین قدم، پاسخ دادن به یک پیام کوتاه بود:
— «مرسی از دعوتت، خوشحالم میشم  تو را ببینم.»

مریم دلش لرزید، اما پیام را فرستاد. وقتی لیلا جواب داد و با شادی نوشت «خوشحالم!»، قلب مریم کمی آرام گرفت. احساس کرد که دنیا هنوز تهدیدآمیز نیست و مردم  را نمی‌خنداند.

هفته بعد، مریم در یک جلسه کوتاه کاری با همکارانش مشارکت کرد. او یک جمله ساده گفت و همکارانش لبخند زدند و تشویق کردند. مریم فهمید که حرف زدن و دیده شدن، ترسناک است، اما غیرممکن نیست.

با هر قدم کوچک، اعتماد به نفس او کمی بیشتر شد. شاید هنوز در مهمانی‌های بزرگ حضور نداشت، اما توانستبا یک نفر قهوه بخورد و صحبت کند. و هر بار که این کار را انجام می‌داد، حس می‌کرد ترس‌هایش کمتر قدرتمندند.

مریم فهمید که زندگی واقعی، پر از قدم‌های کوچک و شجاعت‌های پنهان است، نه تغییرات ناگهانی. او دیگر با اضطرابش نمی‌جنگید، بلکه آن رادوست کوچکی که گاهی سر راهش می‌ایستدمی‌دانست و آرام آرام مسیر خودش را ادامه می‌داد.


علائم اختلال شخصیت اجتنابی :

  1. ترس شدید از ارزیابی منفی دیگران

    • در داستان: مریم همیشه فکر می‌کرد «اگر حرفم مسخره باشه، همه متوجه می‌شن» و همین باعث می‌شد از صحبت کردن یا شرکت در فعالیت‌های اجتماعی اجتناب کند.

  2. اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی با وجود میل به ارتباط

    • مریم دلش می‌خواست به تولد لیلا برود و با همکارانش صحبت کند، اما اضطرابش مانع شد و ترجیح داد در خانه بماند.

  3. احساس بی‌کفایتی یا کمبود اعتماد به نفس

    • او در ذهنش دائم خودش را کوچک می‌دید: «چرا نمی‌توانم مثل بقیه راحت باشم؟»

  4. حساسیت شدید به طرد شدن یا انتقاد

    • وقتی لیلا از عکس‌های جشن تعریف کرد، مریم تنها لبخند کوتاهی زد و چیزی نگفت، زیرا نگران بود که واکنشش مناسب نباشد و قضاوت شود.

  5. ترس از ابراز خود یا نمایش توانایی‌ها

    • حتی در جلسه کاری، مریم با اضطراب و لرزش قلب گفت یک جمله کوتاه، اما از شرکت فعال بیشتر در گفتگو خودداری کرد.

  6. میل به ارتباط ولی جلوگیری از آن به دلیل اضطراب

    • او می‌خواست با همکارانش قهوه بخورد یا صحبت کند، اما اضطراب و ترس از طرد شدن جلویش را می‌گرفت.

  7. بهبود تدریجی با مواجهه‌ی تدریجی و حمایت روانشناسی

    • با کمک روانشناس و برداشتن قدم‌های کوچک، مریم توانست پیام بدهد، در جلسه حرف بزند و حتی با یک نفر قهوه بخورد، که نشان‌دهنده‌ی مسیر درمانی و افزایش اعتماد به نفس است.

امتیاز داستان

در حال بارگذاری...
امتیاز شما

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده، اولین نفر باشید