
ماهان ۱۶ ساله بود و در محلهاش به زرنگی و زبانبازی معروف بود. در خانه، همیشه راهی پیدا میکرد که از زیر کارها در برود. وقتی مادرش از او میخواست اتاقش را مرتب کند، یا غیب میشد یا با خونسردی میگفت: «الان امتحان دارم، بعداً»؛ ولی در واقع با گوشی مشغول چت با دوستانش بود.
اگر مشکلی پیش میآمد، تقصیر هیچوقت گردن ماهان نبود. یکبار از کیف پدرش پول برداشت تا با دوستانش بیرون برود. وقتی پدرش فهمید، ماهان با جدیت گفت: «من برنداشتم، شاید مامان اشتباه خرج کرده.» حتی وقتی مادرش به گریه افتاد، کوچکترین احساس گناهی در چهرهاش دیده نمیشد.
با دوستانش هم همین بود. برای اینکه محبوب و «باهوش» جلوه کند، داستانهایی میساخت که واقعیت نداشت. مثلاً میگفت با موتور دوستش تا شمال رفته یا با چند نفر دعوا کرده و همه را شکست داده. هر وقت دوستانش به او اعتماد میکردند، سوءاستفاده میکرد؛ یکبار قرار شد با هم پول جمع کنند برای خرید یک کنسول بازی، اما ماهان سهم همه را برداشت و چند دست لباس جدید خرید.
وقتی دوستانش به او اعتراض کردند، با خونسردی گفت: «خب شما که بلد نیستید پول رو مدیریت کنید، من کردم.» و بعد سعی کرد با تعریف کردن یک داستان هیجانانگیز دیگر حواسشان را پرت کند.
در مدرسه، اگر کاری خراب میشد یا قانونشکنی میکرد، با مهارت تقصیر را گردن دیگری میانداخت. یکبار شیشه کلاس را شکاند، اما به مدیر گفت یکی از بچههای کلاس بغلی توپ را پرت کرده. مدیر که شک کرد، ماهان با لبخند و چند جمله قانعکننده باعث شد موضوع بهکل فراموش شود.
ماهان همیشه بلد بود چطور حرف بزند تا دیگران را به سمت خودش بکشد، اما در عمل، برایش مهم نبود که در این مسیر به چه کسی آسیب میزند. برای او، آدمها بیشتر شبیه مهرههای یک بازی بودند که باید جابهجا میکرد تا برنده شود.
علائم اختلال شخصیت ضداجتماعی :
فرار از مسئولیتها و دروغگویی مکرر (مثلاً مرتب نکردن اتاق و دروغ گفتن به والدین)
بیتوجهی به حقوق دیگران و فقدان احساس گناه (برداشتن پول بدون اجازه و انداختن تقصیر به گردن دیگران)
فریبکاری و جلب اعتماد از طریق داستانسرایی و دروغپردازی (ساختن داستانهای دروغین برای بزرگنمایی خودش)
استفاده ابزاری و سوءاستفاده مالی از دوستان (برداشتن سهم پول جمعشده برای خرید وسایل شخصی)
بیپشیمانی و عدم مسئولیتپذیری (سرزنش دیگران و تغییر موضوع هنگام اعتراض)
مهارت در فریب و دستکاری دیگران (انداختن تقصیر به گردن دیگران در مدرسه و قانع کردن مدیر)
نگاه ابزاری و فقدان همدلی (دیدن دیگران بهعنوان مهرههای بازی برای رسیدن به اهداف شخصی)
امتیاز داستان