مریم از ساعت پنج و نیم صبح بیدار میشد. حتی وقتی هیچکس در خانه نبود که زود بیدار شود، برایش مهم بود که صبحانه راس ساعت آماده باشد. تخممرغها باید دقیقاً پنج دقیقه در آب جوش میماندند، نانها به یک اندازه برش میخوردند و چای در یک لیوان شیشهای که لبپر نبود ریخته میشد.
وقتی شوهرش سر کار بود و بچهها در مدرسه، مریم وقتش را صرف تمیزکاری میکرد. ولی این فقط تمیزکاری معمولی نبود؛ فرشها باید در یک خط دقیق با دیوار قرار میگرفتند، کوسنهای مبل باید با فاصلهی مساوی از هم قرار میگرفتند. اگر حتی یکی از بچهها با کفش وارد خانه میشد، او کل خانه را دوباره تی میکشید.
خودش میدانست این رفتارها خیلی وقت میگیرد. ظهرها بهجای اینکه کمی استراحت کند، مشغول دوباره مرتب کردن کابینتها بود. برچسب روی شیشههای ادویه اگر کمی کج بود، دوباره عوضش میکرد. حتی گاهی غذا سرد میشد چون او مطمئن نبود که همهی قاشقها دقیقاً براق هستند یا نه.
شوهرش یک روز گفت:
– «مریم، این همه وسواس برای چی؟ بچهها میترسن چیزی رو جابهجا کنن.»
ولی مریم نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد. ته دلش یک ترس عجیبی بود: اگر همهچیز کامل نباشد، انگار دنیا از کنترلش خارج میشود.
یک روز وقتی دید دختر کوچکش گریه میکند چون از ترس بههم ریختن کوسنها روی مبل نمینشیند، قلبش فشرده شد. برای اولین بار فهمید این رفتارها فقط زندگی خودش را سخت نکرده، روی بقیه هم سایه انداخته است.
شب همان روز، وقتی همه خواب بودند، مریم با موبایلش دنبال روانشناسی گشت که در مورد «وسواس در کارهای خانه و کمالگرایی» کمک کند. زیر لب گفت:
– «شاید وقتشه با یه متخصص حرف بزنم. اینطوری نمیشه ادامه داد.»
و این اولین قدم او برای تغییر بود.
علائم اختلال شخصیت وسواسی -جبری:
کمالگرایی افراطی:
مریم اصرار داشت تخممرغها دقیقاً پنج دقیقه بجوشند و برش نانها کاملاً یکسان باشه.مشغولیت ذهنی با نظم و ترتیب:
او فرشها رو دقیقاً در خط صاف با دیوار میگذاشت و برچسبهای ادویه رو مرتب عوض میکرد تا کاملاً صاف باشن.انعطافناپذیری و سختگیری:
اگر بچهها کوسنها رو جابهجا میکردن، عصبانی میشد

