شایان ۳۲ ساله بود، ساکن تهران، کارمند شرکت طراحی دیجیتال. همیشه میگفت پاییز فصل محبوبشه؛ با هوای خنک، بارون، و قهوه داغ توی لیوان سر کار. ولی امسال، همهچی فرق داشت.
از اواسط مهر، بیدلیل احساس خستگی میکرد. صبحها دیر بیدار میشد، و سر کار نمیتونست تمرکز کنه. جلسات رو یکییکی کنسل میکرد و پروژهها عقب میافتادن. خودش هم نمیفهمید چی شده. فقط حس میکرد یه چیزی خاموش شده.
در اواسط آبان، کمکم شروع کرد بهخوردن زیاد، مخصوصاً نون و شیرینی. هر غروب، فقط میخواست برگرده خونه و بخوابه. باشگاه رفتن رو رها کرد. حتی وقتی دوستدخترش پیشنهاد سینما داد، گفت:
«نه... حسشو ندارم. یهجوریام.»
یک شب، وقتی برای بار دوم جلسه مهم کاری رو از دست داد، مدیرش براش پیام داد:
«شایان، اگه نیاز به مرخصی یا کمک داری، بگو. خودت نیستی این روزا.»
همین جمله تلنگری شد. شایان بالاخره نشست و علائمش رو گوگل کرد. بعد از انجام تست افسردگی بک، دید نمرهاش بالاست. مشاور تلفنی بهش گفت:
«این احتمالاًافسردگی فصلیه. خیلی از آدمها با تغییر فصل این حس رو دارن، مخصوصاً توی پاییز و زمستون.»
الان شایان داره نوردرمانی میکنه، ساعت خوابش رو تنظیم کرده، و به خودش قول داده هر روز حتی برای ۱۰ دقیقه هم که شده، بیرون قدم بزنه.
زمستون هنوز ادامه داره، اما اون تونسته جلوی فرو رفتن بیشتر رو بگیره.
علائم افسردگی فصلی (SAD):
خستگی و بیانرژی بودن مداوم
بیدار شدن سخت در صبحها
کاهش تمرکز و افت عملکرد شغلی
بیمیلی به فعالیتهای لذتبخش (مثل ورزش و تفریح)
افزایش اشتها به غذاهای شیرین و پرکربوهیدرات
تمایل زیاد به خوابیدن و کنارهگیری از جمع
احساس خاموشی و بیحسی روانی
اجتناب از روابط اجتماعی و صمیمی (رد کردن سینما با شریک عاطفی)
ناآگاهی اولیه از وضعیت روحی خود (جمله "یهجوریام")

