وقتی همه چیز یک‌باره تغییر کرد
وقتی همه چیز یک‌باره تغییر کرد

عملیات سریع

نظرات و دیدگاه‌ها

وقتی همه چیز یک‌باره تغییر کرد

۳ دقیقه
۰ بازدید

رضا ۲۹ ساله بود و به‌تازگی بعد از ۴ سال کار در یک شرکت مهندسی، به‌خاطر تعدیل نیرو اخراج شده بود. اون روز که نامه قطع همکاری رو بهش دادن، با لبخند گفت: «عیبی نداره، همه‌چی درست می‌شه.» اما اون فقط ظاهر ماجرا بود.

چند روز اول رو با فیلم دیدن و خونه موندن گذروند. بعد از یک هفته، دید دیگه حتی حوصله فیلم هم نداره. بیدار شدن صبح براش سخت شده بود. شب‌ها تا دیروقت بیدار می‌موند، تو فکر آینده‌اش غرق می‌شد، و صبح‌ها با اضطراب از خواب می‌پرید.

کم‌کم از خانواده‌اش فاصله گرفت. وقتی مادرش ازش می‌پرسید:
«چرا بیرون نمی‌ری دنبال کار؟»
فقط با یک لبخند بی‌رمق جواب می‌داد: «بعداً، الان نمی‌تونم.»

تلفن دوستاشو جواب نمی‌داد. می‌گفت: «چی بگم؟ بگم اخراجم کردن؟ بگم هیچ انگیزه‌ای ندارم؟»

بعد از یک ماه، یکی از دوستای صمیمیش به دیدنش اومد. رضا وقتی حرف زد، برای اولین بار گفت:
«انگار همه‌چی از دستم در رفته. نمی‌دونم چجوری خودمو جمع کنم.»

دوستش پیشنهاد داد یه تست افسردگی آنلاین بده و با یک مشاور صحبت کنه. تست افسردگی بک نشون داد که سطح افسردگی‌اش متوسط رو به بالاست. روانشناس بهش گفت:
«این چیزی که تجربه می‌کنی، احتمالاًافسردگی موقعیتیه. قابل درکه، و قابل درمان.»

رضا شروع کرد به پیاده‌روی روزانه، نوشتن برنامه کاری، و شرکت در جلسات مشاوره. هنوز بی‌کار بود، اما دیگه حس نمی‌کرد زمین خورده. داشت دوباره بلند می‌شد.


علائم افسردگی موقعیتی:

  • شروع علائم پس از یک رویداد استرس‌زا(از دست دادن شغل)

  • بی‌خوابی یا بدخوابی(بیدار ماندن تا دیروقت، بیدار شدن با اضطراب)

  • بی‌انگیزگی برای شروع روز یا انجام کارها

  • احساس ناتوانی و از کنترل خارج شدن اوضاع

  • افکار منفی درباره آینده و احساس بن‌بست

  • اجتناب از تعاملات اجتماعی(عدم پاسخ‌گویی به تماس‌ها، دوری از خانواده و دوستان)

  • غمگینی، بی‌حوصلگی و خستگی روانی

  • کاهش علاقه به فعالیت‌های لذت‌بخش(مثل فیلم دیدن یا گشت‌وگذار)

  • ابراز احساس شکست و ناامیدی در مکالمات

موضوعات مرتبط

امتیاز داستان

در حال بارگذاری...
امتیاز شما

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده، اولین نفر باشید